آقا پارسیا..آقا پارسیا..، تا این لحظه: 14 سال و 2 روز سن داره

پارسیا پادشاه پاییز

من و پسرم....

91/5/29دل نگرانی من... پسرم از دیشب تا حالا تو دلم تکون نخوردی و من نگرانم که کجایی و چی شده..هرچی شیرینی و شربت و نوشابه خوردم فایده نداشته...بابا پویا میگه استراحت کنم ولی بازم فرقی نکرد..خیلی دلواپسم...   به خاطره دیروزه که رفتیم آبادان فکر کنم از تکون های ماشین خسته شدی و خوابی هنوز..نمیدونم....میترسم ...آخه سابقه نداشته...   بابا پویا ..خاله ندا و نازی خانم آماده میشیم که بریم درمانگاه تا خیالم راحت بشه... دکتر دستگاه رو گذاشت رو شکمم تا صدای قلب کوچیکت و بشنوم و آروم بشم عزیزم... وقتی صدای قلبت و شنیدیم نازی بلند داد زد نی نی زنده است زنده است.... دکتر گفت از خستگی اینجوری شده باید...
23 ارديبهشت 1392

انتخاب اسم برای پسرم

تو فکره یه اسمم که تک باشه عزیزم.... 20 مرداد 91..... عزیزه دله مامانی...پسرم...هنوز نمیدونم چه اسمی برات انتخاب کنم که با اون صدات بزنم و باهات حرف بزنم...همیشه حساسیت خاصی نسبت به این موقعیت  داشتم.....من دوست دارم به اسم بابا پویا بیاد یعنی هم آهنگش باشه یا اینکه اولش با حرف پ شروع بشه.....چون بابا پویا دوست داشت اسم برادرش( عموی تو عزیزم....پیام )و برا پسرش انتخاب کنه زیاد به اسم پسر فکر نکرده بودم ......اما عمه پریسا با من و بابا صحبت کرد و ازما خواست که یه اسم دیگه برات انتخاب کنیم..خالا به دلایلی که بعدا خودم برات توضیح میدم...(شاید تکرار اسم تو براشون سخت میشد)...حالا این روزا خیلی تو فکره یه اسمم که اولا ری...
17 ارديبهشت 1392

قربونه صدای قلب کوچیکت...

٢٨هفتگی......پسره گلم... امروز ٩١/٥/١١پسرم من و بابایی با خاله ندا ..شادی و نازی میخوایم بریم سونوگرافی دکتر افشین رضازاده برا ی دیدن روی ماهه تو گلم......   نوبت من شد بعد از کلی انتظار کشیدن....همه دوست دارن بیان داخل و تو رو توی مونیتور دکتر ببینن عزیزم......آقای دکتر هم اجازه داد و همه خیلی خوشحال شدن..بابا پویا هم خوشحاله.... خیلی کوچولو و نازی عزیزه مامانی...جنسیت و میگه male....تاربخ زایمان 91/8/1... وزن تقریبی1260....مایع آمنیوتیک normal...وضعیت قرارگیری پسرم....قربونت برم سر رو به پایین....عزیزم از امروز دنیا رو داری وارونه میبینی...حواست باشه نیفتی... خدا رو شکر که سالم و تندرستی پسرکم....
17 ارديبهشت 1392

من و پسرم....

تقدیم به نی نی خودم....که آقا پسره.. پسرکم:::::عشقم را نه از روی جملات ام بلکه از چشمانم بخوان......کلمات عشق  با شکوه مرا کوچک و حقیر می کنند...برای فهمیدن معنی نگاهم دنبال کتاب ها نرو جوابش را در قلبم خواهی یافت..... امروز 26/4/91...خاله لاله و دخترای گلش ار آمریکا میان...خاله ندا هم 3روزه دیگه میاد پیشمون..... سر گیجه های بدی دارم...طوری که بعضی وقتا دستامو میگرم به دیوار راه میرم..غذا خوردنم خیای خوبه...ماشالا پسرم خوب غذا میخوره...عزیزکم...   31/4/91/..... 27 هفته شدی عزیزم..پسره گلم...فدات بشم ..خیلی قشنگ تو شکم مامانی که بزرگ شده و مثل بادکنک باد کرده تکون میخوری..مثه نبض میزنی و رد میشی..اخی...
12 ارديبهشت 1392

مادرانه ی من..

تجربه اولین ساله مادر شدن من.......       وقتی مادر میشی... وقتی مادر میشی دنیا کوچیک میشه ...     اینقدر کوچیک که هیچ کس     غیر از خودت این دنیا رو نمیبینه .     دنیات میشه ماشینهای اسباب بازی...     دنیات میشه رنگها ...     دنیات میشه عروسک....      با کودک شیر میخوری ...     با کودکت چهار دست وپا میری ..     با کودکت رشد میکنی ..     بزرگ میشی ..     اینقد بزرگ که همه میفهن مادری ... ...
11 ارديبهشت 1392

مطب خانم دکتر داودآبادی و سونویNT...

امروز(٢٦/١/٩١)من و تو و بابا پویا....... سه تایی باهم داریم میریم مطب دکتر جدید(داودآبادی)..............عزیزم..الان١٢ هفته ایم دکتر ورن و فشار من و گرفت و آزمایش جنتیک نوشت به همراه ی سونوی NT که همین الان باید انجام بدیم..با این سونو میخواد ببینه نی نی خوشکل من از نظره کروموزومی مشکله خاصی نداشته باشه.....وای عزیزه مامانی قربونه صدای قلبت بشم من که 167/MIN...دکتر میگه هم اندازه دماغت خوبه هم فاصله گردن تا سر...خدا روشکر همه چیز عالیه....برای جنسیت باید 4هفته دیگه صبر کنم میگه از هفته 16 ام به بعد مشخص میشه.... ...
9 ارديبهشت 1392

بارداری

16هفتگی (20/2/91) نی نی گلم...امروز باهم میریم دکتر برا چکاب ماهیانه و آزمایش مارکر و جنتیک خوبم بد نیستم...هنوز سرما خورده ام..چون نمیتونم دارو بخورم خوب نشدم.... دکتر گفت باید زود آزمایش ها رو انجام بدم..خیلی مهمه برا سلامتی جنین.... نگرانم عزیزم..تو فکره توام...   (24/2/91)امروز آز و میبریم نشون دکتر بدیم خدا کنه چیزی نباشه..خیلی نگرانم نی نی گلم...دوستت دارم..هنوز نمیدونم این نی نی ما دختره یا پسر؟؟؟ ......... آزمایش و نشون دادم خدا رو شکر همه چیز عالی بود..   (28/2/91)عزیزم: این روزا نگران تعیین جنسیت ام...خیلی فکرمو مشغول کرده..مشتاقم بدونم..ولی میخوام یه موقعی برم که با اطمینان به...
9 ارديبهشت 1392