من و پسرم....
تقدیم به نی نی خودم....که آقا پسره..



پسرکم:::::عشقم را نه از روی جملات ام بلکه از چشمانم بخوان......کلمات عشق با شکوه مرا کوچک و حقیر می کنند...برای فهمیدن معنی نگاهم دنبال کتاب ها نرو جوابش را در قلبم خواهی یافت.....
امروز 26/4/91...خاله لاله و دخترای گلش ار آمریکا میان...خاله ندا هم 3روزه دیگه میاد پیشمون.....
سر گیجه های بدی دارم...طوری که بعضی وقتا دستامو میگرم به دیوار راه میرم..غذا خوردنم خیای خوبه...ماشالا پسرم خوب غذا میخوره...عزیزکم...
31/4/91/..... 27 هفته شدی عزیزم..پسره گلم...فدات بشم ..خیلی قشنگ تو شکم مامانی که بزرگ شده و مثل بادکنک باد کرده تکون میخوری..مثه نبض میزنی و رد میشی..اخی نازی ..خیلی با حاله.....نگران وزن گرفتنه پسرمم آخه شکمم زیاد بزرگ نشده..باید تا سونوی بعدی صبر کنم..خاله ندا خیلی برات بی قراری میکنه..همش میاد رو شکمه مامانی و باهات حرف میزنه تا براش تکون میخوری میگه دیدی من و میشناسه


من و پسرم....
