آقا پارسیا..آقا پارسیا..، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره

پارسیا پادشاه پاییز

اصفهان..اولین سفر

1392/2/9 18:09
277 بازدید
اشتراک گذاری

اصفهان و خاله ندا....قلب

امروز(10/3/91)ظهر ساعت 4 داریم حرکت میکنیم بسمت اصفهان......

دیروز اول از همه به خاله ندا گفتیم که تو یه نی نی پسری......خیلی خوشحال شد و جیغ کشید ولی من که هنوز تو شوکم...بعدشم مامانا و بابا حاجی فهمیدن..

یعنی بابا پویا قول داد به کسی نگه ولی به خاطره روحیه من گفت...مامانا هم که به بقیه زنگ زد و ازخوشحالی نمیدونست چه کار بکنه....دایی امیر که از خوشحالی داره پرواز میکنه و همش میگه خدا رو شکر که پسره...

شب هم زنگ زدیم به بابا جون و عمه پریا گفتیم....

نمیدونم چمه..حالم خوب نیست..یه جوری ام...

تو راهیم...چیزی نخوردم از ترسه حالت تهوع...

دوست دارم زودتر برسیم پیشه خاله ندا..

یه سه..چهار روزی اینجا میمونیم...بابا پویا بهم زنگ میزنه که دیگه فکر و خیال نکنم و نگران نباشم و از این حال و روز در بیام وگرنه باهام قهر میکنه و خیلی ازم ناراحت میشه...

منم سعی میکنم به حرفایی که میزنه گوش بدم و کم کم بهتر بشم خاله ندا هم با حرفاش میخواد آرومم کنه....تغییر آب و هوا هم میتونه خوب باشه تا بهتر فکر کنم و دیگه برا خودم رویا نسازم..

از امروز باید یه جوره دیگه بشم و به تو فکر کنم به پسرم که تو دله منه و باید حواسم بش باشه و روحیه خوبی داشته باشم..(15/3/91)لبخند

مامانا میگه بزار تو شکمت تکون بخوره...بزار روی ماهش و ببینی دیگه حاضر نیستی با هیچی عوضش کنی...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)